تبليغاتX
Lost Aim

دارم به جنگ این غول آموزشی میرم . . .

فعلا آپ نمی کنم.

واسم دعا کنین . . .

ایشالا دفعه بعد که میام الکترونیک شریف قبول شدم!

خداحافظ

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:11 توسط ليدا | tempfa.com
باز شب اومد و اون سکوت همیشگی . . .

همیشه سکوت شب رو دوست داشتم. شب آرامش خاصی داره. انقدر قشنگه که دوست ندارم با خوابیدن لذت این آرامش رو از دست بدم.

از بچگی تمام داستان ها و شعرها و حتی انشاهام ، 12 شب به بعد به ذهنم می رسید! یه جورایی شب زیستم!!!

الانم دوباره شب شد و بی خوابی زد به کلم و کلی فکر افتاد تو سرم.

تنها راه رهایی از هجوم این همه فکر جور واجور واسه من نوشتنه. اینجوری احساس می کنم خالی میشم. احساس می کنم یکی هست که بتونم همه ی حرفای دلمو بهش بزنم. یکی که هیچی نگه و فقط با سکوتش بهم آرامش بده. اینجور موقع ها در مورد خیلی چیزا فکر می کنم. ولی همیشه آخر اون همه افکار جور واجور به این می رسه که واقعا من کجام؟ به کجا می خوام برم؟ چقدر از راهم دور شدم؟ یا چقدر بهش نزدیک شدم؟ واقعا من کیم؟ بود و نبودم چقدر واسه دنیا فرق داره؟ اصلا خدا واسه چی منو خلق کرده؟ یعنی راهمو دارم درست میرم؟ یا مثه خیلی ها وقتی پیر شدم تازه می فهمم یه عمر اشتباه می کردم؟! و خیلی سوالای دیگه.

بچه که بودم فکر می کردم وقتی آدم میره دبیرستان دیگه خیلی بزرگه! خودش میره ، خودش میاد ، مستقل مستقله! هیچکس باهاش کار نداره. خودش واسه همه چیزش تصمیم می گیره ، به همه هدف هاش میرسه و . . .

ولی وقتی خودم دبیرستانی شدم دیدم نه بابا! ازین خبرا نیست! یه نگاه به بچه های دبیرستانی کردم دیدم خیلیاشون تو 7 سالگیشون موندن و فقط جسمشون رشد کرده! دیدم خیلی ها کنکور هم دادن ولی هنوز نمی دونن واقعا از آیندشون چی  می خوان و می خوان چیکاره بشن! دیدم خیلی ها هنوز مامانشون اتاقشونو جمع می کنه و حتی ازشون درس می پرسه! و . . .

خیلی ها هم مثه من می خوان مستقل باشن و بقیه نمی ذارن. یعنی یه جورایی استقلالشون حد و حدودی داره و خانواده بی توجه به سن و شعور و قدرت تصمیم گیری یه دختری که چند ماه دیگه 18 سالش میشه ، خیلی جاها واسش تصمیم می گیرن و نمی ذارن استقلالش فراتر از حدی که اونا میگن بره و دلیلشم خراب و کثیف بودن جامعه می دونن.

یادمه چند سال پیش که اولای نوجوونیم بود و ازین که می دیدم بدون مامانم اجازه ی بیرون رفتن رو ندارم و نمی تونم اونجوری که واقعا میخوام و تواناییشم دارم مستقل باشم، ناراحت و عصبی بودم . با بابام صحبت کردم.

من کلا با بابام کم حرف میزنم ولی تو اینجور موقع ها ساعت ها با هم حرف می زنیم تا بالاخره به یه نتیجه ای برسیم. چون من حرفی که پشتش منطقی نباشه رو هیچ وقت قبول نکردم و نمی کنم.

یادمه بهم گفت تو باید کم کم اعتماد مارو جلب کنی تا ما هم بفهمیم تو می تونی از پس مسئولیتت بر بیای تا کم کم بهت استقلال بدیم. منم گفتم : خب  یه بچه وقتی می خواد راه رفتن یاد بگیره باید دستشو ول کنی تا خودش بخوره زمین تا بالاخره راه رفتنو یاد بگیره. اون موقع بود که در جوابم گفت : "تو وقتی بدونی فرش زیر پای بچه از مخمله میذاری روش بخوره زمین ولی این جامعه مثل مواد مذایه و زمین خوردن روش و کسب تجربه های اینجوری از اون عواقب سنگینی رو داره و خیلی تجربه ها واسه آدم خیلی گرون تموم میشه. وظیفه ی ما اینه که تا وقتی که خودت واقعا بزرگ بشی و خوب و بد رو تشخیص بدی ، ازت مواظبت کنیم."

اون موقع دقیقا منظورشو نفهمیدم. فکر نمی کردم انقدر بیرون از خونه ، جایی خیلی دورتر از این فضای امن وجود داشته باشه که آدما به خاطر نون شبشون دزدی کنن و آدم بکشن. آدمای طالب قدرت به خاطر پول هرکاری بکنن ، یا پولدار ها و خیلی آدمای دیگه به خاطر ارضای تمایلاتشون شرف و ایمان و انسانیتشون رو بفروشن!

فکر نمی کردم جایی باشه که بدی تو وجود مردمش رخنه کرده باشه. جایی که دروغ جای صداقت رو گرفته باشه و دیگه تو دل مردمش لکه ی سپیدی پیدا نشه! جایی که  اونایی که ادعای ایمان می کنن و دم به دقیقه مردمو نصیحت می کنن  ، خودشون ذره ای ایمان واقعی نداشته باشن و همه کاراشون تظاهر و ریا باشه. خب مردم دیگه هم وقتی یه روز بفهمن که اونایی که به عنوان انسان پاک وسط این همه کثیفی قبول داشتن ، کنج عبادت گرفته اند برای نان! هرچی خط قرمز دارن از بین میره! اونوقته که دیگه خوبی و بدی واسشون معنا نداره. هیچ اعتقادی واسشون نمی مونه و اینجوری دست به هرکاری میزنن.

نمی دونستم بیرون از خونه ، تو یه گوشه شهر ، معتادی وجود داره که یه روز واسه خودش کسی بوده و پول و جاه و مقام داشته. ولی از نزدیک ترین رفیقش رکب خورده و همه چیزشو از دست داده. تا به اینجا رسیده که داغون و شکسته شده ، خانوادشو از دست داده و واسه یه ذره مواد دست به هر کاری میزنه.

نمی دونستم تو این شهر شلوغ خیلی ها هستن که روحشونو به شیطان فروختن و دیگه انسان نیستن. از درون گرگن و با شیطان هم قسم شدن که همرو مثل خودشون کثیف و سیاه کنن.

نمی دونستم وسط این همه بدی پدری هست که به خاطر اینکه می خواد پاک بمونه و پول حلال در بیاره و ازین و اون رشوه نگیره و هزارتا کار دیگه نکنه مجبوره زندگی متوسطی داشته باشه و به جرم خوب موندن به خیلی از آرزوهاش نرسه و سرزنش بشه.

نمی دونستم خیلی از چیزهایی که راجع به جامعه و قانون های اون تو مدرسه خوندیم فقط در حد چند خط یه کتاب درسی ارزش داره و با واقعیت زمین تا آسمون فرق داره!

اون موقع نمی دونستم خیانت یعنی چی! فکر نمی کردم کوچه و خیابونای این شهر ، پر باشه از آدمایی که عاشق شدن و خیانت دیدن. یا دخترایی که به خاطر عشق به یه پسر قید همه چیزو زدن و بعد از از دست دادن معصومیت ، پاکی ، حجب و حیا ، خانواده و خیلی چیزای دیگه ، اونی که فکر می کردن عاشقشونه و بهش اعتماد کرده بودن ، ولشون کنه و خیلی راحت بره سراغ یه طعمه ی دیگه!

نمی دونستم . . .

اگه بخوام بگم مجبورم تا خود صبح همینجوری بنویسم! پس قضاوت رو میذارم به عهده ی خودتون. آزادی کامل دادن به فردی که هنوز شخصیتش کامل شکل نگرفته ، اونم تو این جامعه ، درسته یا غلط؟

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:30 توسط ليدا | tempfa.com
 

انا لله و انا الیه راجعون

دوریس هم رفت و منو تنها گذاشت . . .

رفیق روزها و شب هام . . . همدم تنهایی هام . . . عشقم . . .

تازه یکسال و نه ماهش شده بود!

ای خدا . . .

 نه اس ام اس ، نه اینترنت ، نه دل خوش ، نه شادی ، نه یاهو مسنجر . . . هیچی!  از اوضاع بیرونم که خودتون خبر دارین! من داغدار دوریسم و بقیه . . . داغدار . . .

خدا خودش کمکمون کنه!

واسه شادی روح دوریس و بقیه . . . یک دقیقه سکوت . . .   

 

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 3:13 توسط ليدا | tempfa.com
 
tempfa.com نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:11 توسط ليدا | tempfa.com
tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:23 توسط ليدا | tempfa.com
tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:2 توسط ليدا | tempfa.com

 

به نام خدای آفریننده ی استوکیومتری

امیدوارم همیشه مثل کلویید ، پایدار باشید . . . به طور غلیظی اعلام می دارم که دوستتان دارم!

امیدوارم کلویید زندگی تان شفاف و معادلات زندگی تان موازنه شده و محلول زندگی تان از عشق و محبت فراسیر شده باشد.

اتانول با متانول فرق داره                                   چراغ خونه ی ما برق داره

اتیل متیل توتوله                                              شیمی چه جور واجوره!

 

همان گونه که کلویید پلی است میان محلول و سوسپانسیون ، شیمی هم پلی است میان ما و شما!

با بالاترین غلظت مولال ، روزتان مبارک!

 

P.S : البته اینو واسه اونایی نوشتم که معلم شیمی شونو دوست دارن! وگرنه همه می دونن که . . .

 

تو آن منفی ده  (dehe) صفر گذاری

Greeni  تو Greeni ای فلانی ()

 

من آن دانش آموز شلوغم

که هر بار در کلاست Hes می خونم

 

چو پوران ور (ver) زند تو گویی Shut Up

و این فریاد (هیــــــس پــــــــوران) پراند خواب!

 

چو سرو گوید به من خــر ، من کشم آه!

تو گویی شیمی گوش کن . من میگم واه!

 

مشو رنجان ز دستم ای فلانی

که گیرم نمره ای خوب در نهایی!

 

به هر حال و any way گویم این را

که روز تو مبارک باشد امسال

 

ولی امسال ! نه پارسال و نه هر سال

چون I need  مستمر markat همین سال!

 

توضیحات:

Hes مخفف درس شیرین حسابان است!

Green همون شکلک Green توی یاهو مسنجره! ( )

فلانی تو نسخه ی سانسور نشده ی این شعر فامیلی معلممون بود که به دلایل امنیتی . . 

 

tempfa.com نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:31 توسط ليدا | tempfa.com
 
tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:5 توسط ليدا | tempfa.com

 

تیک تاک

تیک تاک . . . 

این صدای گذر زمان در گذشته بود

قرن ما بی صدا می گذرد . . .

tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:3 توسط ليدا | tempfa.com

 

خدایا!

این آیه را که بر زبان داستایفسکی رانده ای ، بر قلب روشنفکران ما فرو دار که . . .

 

" اگر خدا نباشد ، همه چیز مجاز است!"

 

                                                                                                          "شریعتی"

 

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:17 توسط ليدا | tempfa.com
 

"دوستت دارم'' به تمام زبانهای دنیا :

به زبان ایتالیایی : Ti Amo

به زبان یونانی : S'ayapo philo Su

به زبان روسی : Ya vas liubli

به زبان پرتقالی : Amo - te

به زبان فارسی : Dooset Daram

به زبان آلمانی : Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی : Te quiero

به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig

به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه : Je t'aime

به زبان ارمنی : Jiroum em kez

به زبان انگلیسی : I Love You

به زبان ترکی : Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig

به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی : Eu te arno

به زبان هلندی : Ik hou van jou

به زبان عربی : Ohebbak

 

tempfa.com نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:17 توسط ليدا | tempfa.com
 

 
 
تو هم درد مرا درمان نخواهي داد مي دانم
فقط آرامشم را مي دهي بر باد مي دانم
علي رغم تمام لحظه هاي آشناييمان
تو هم روزي نخواهي کرد از من ياد مي دانم
 
tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:38 توسط ليدا | tempfa.com

 وقتی که دیگر نبود
 من به بودنش نیاز مند شدم.
 وقتی که دیگر رفت
 من به انتظار آمدنش نشستم.
 وقتی که او تمام کرد
 من شروع کردم.
 وقتی او تمام شد
 من آغاز شدم.
 و چه سخت است
 تنها متولد شدن
 مثل تنها زندگی کردن است
 مثل تنها مردن!

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:3 توسط ليدا | tempfa.com

تمام جوک های درباره امید . . .

در پی پرتاب امید به فضا،جمهوری اسلامی از ناهید(زهره) خواست حجاب خود را رعایت کند
----
چهارمين خبر از ماهواره اميد : من گم شدم
----
پنجمین پیام ماهواره امید مخابره گردید:پنچرگیری کجاست؟؟؟
----
ششمين پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم
----
هفتمین پیام ماهواره امید: برای یک ماهواره خارجی شاخ و شونه کشیدم، کتک خوردم... چند جای بدنم بدجوری داغون شده ... صافکاری کجاست؟
----
ماهواره ي بي جنبه ايراني از سياره زهره خواستگاري کرد
----
پيام ماهواره اميد مخابره گرديد: تنها بناي قابل رويت از فضا مرقد امام است
----
آخرين اخبار از فضا حاکي از روابط مشکوک بين اميد و خورشيد خانم است
----
ماهواره اميد به علت لايي کشي بين ماهواره هاو بوق زدن بيجا و مسافر کشي بازداشت شد
----
دهمین پیام از ماهواره امید: به دلیل عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی در فضا توسط گشت نامحسوس پلیس های فضایی متوقف و پس از جریمه به پارکینگ هدایت شدم، آشنا ندارید بیام بیرون؟؟
----
بنا بر آخرین اخبار ماهواره امید در حال عبور از آسمان قزوین متوقف و مفقود گردید
----
پیام دریافتی از ماهواره امید: من از این بالا روی اسراییل تف کردم
----
خبر فوري:....بالاخره لحظاتي پيش ماهواره اميد موفق شد بين دو ماهواره روسي و آمريکايي پارک دوبله کند
----
آخرین پیام ارسالی از ماهواره امید : دیشب باباتو دیدم آیدا
----
ماهواره اميدازمدارخارج شده است وفقط به دور سياره زهره مي چرخد واين پيام هارا ارسال ميكند؛الهي دورت بگردم،جيگر چند سالته
----
آخرین پیامی که ماهواره امید مخابره کرد این بود که موفق شده است وجود حیات در کره زمین را کشف کند
 
tempfa.com نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:34 توسط ليدا | tempfa.com

 

My Dear Love

Yesterday , I was passing by your rectangular house in trigonometric lane

There I saw you with your cute circular face , conical nose & spherical eyes , standing in your triangular garden

Before seeing you , my heart was a null set , but when a vector of magnitude(likeness) from your eyes at a deviation of theta radians made a tangent to my heart , it differentiated

My love for you is a quadratic equation with real roots , which only you can solve by making good binary relation with me . The cosine of my lover for you extends to infinity. I promise that I should not resolve you into partial functions but if I do so , you can integrate me by applying the limits from zero to infinity

You are as essential to me as an element to a set. The geometry of my life revolves around your acute personality.

My love , if you do not meet me at parabola restaurant on date at sunset , when the sun imaking an angel of 160 degrees , my heart would be like a solved polynomial of degree 10. with love from your higher order derivatives of maxima & minima , of an unknown function

Your ever loving

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 20:53 توسط ليدا | tempfa.com

« باراک حسین اوباما » اولین رئیس‌جمهور سیاه ‌پوست مسلمان زاده ي ایالات متحـده آمـــریـــــکـــا !!!

این انتخابات نشان دادهیــــچ غیـرممکنی غیرممکن نیست و اراده و خواست مردم بر همه چیز پیروز است!

حالا به نظر شما . . . او با ماست يا بر ما ؟!

 

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 19:46 توسط ليدا | tempfa.com

نظريات بزرگان در مورد امتحان

 فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحي

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحان هايم درست جواب مي دادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده ! اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . . .

 هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ، ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي

 ضررات امتحانات :

  افزایش بار علمی به طور نا خواسته !

  کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه !

 رواج فرهنگ غلط پاچه خاری ! برای معلمان !

  افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!)

 چپ و چول شدن چشم ها بر اثر روش های غلط تقلبی !

 سردرد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راه های مدرن تقلب!

 افزایش ادب به طور چشمگیر برای گرفتن جزوه از هر ﮐس و نا کسی

 

روش هایی از تقلب در امتحانات !

 حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانم :

1. نوشتن روی کف پا ، پس کله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روی میز ، پشت نیمکت ، زیر نیمکت ، پشت مانتوی دختر جلویی و ...
3. نوشتن روی دستمال دماغی ، پاکت نامه و...
4. نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ ، دهن ، فک پایین!

5. استفاده از ماشین حساب های مهندسی
6. خر نمودن یک فقره بچه خرخون!
7.خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو!

 

             امیدوارم در امتحانات موفق و سر بلند باشید 

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 20:8 توسط ليدا | tempfa.com
 

واسه پرکشیدن من, خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر میزنم تا , همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز , رو تن لخت خیابون

 نه به یاد تو نشستن, زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره, وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگیه اين خاک, توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا , رنگ بهتری بیاره

 ابر دلگیر گذشته , آخرش یه روز بباره

ولی من میمونم اینجا , با دلی که دیگه تنگه

می دونم هر جا که باشم , آسمون همین یه رنگه

 

tempfa.com نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:36 توسط ليدا | tempfa.com

 

زيييييييييينگ

 بازم اين صداي تكراري . . .  صداي زنگ مدرسه. . . جيغ گوشخراش ناظم . . . هجوم بچه ها به سمت  بوفه بهداشتي . . . " كيك . . . بيسكويت . . . شير . . . موز " . . . توي كيفم هيچي نيست . . . يه تخته شاسي با چند تا برگه توش . . . متنفرم از دفتر پاپكو كه لطف مدرسه رو از بين برده! من دفتر فانتزي مي خوام از اون برجسته ها . . . از خودكار متنفرم . . . مگه مداد سياه چشه؟!

 زيييييييييينگ

 زنگ كلاس خورد . . . عاشق اون معلميم كه زنگ تفريح به سوالاي بچه ها جواب ميده! آخه تا چاييشو بخوره و بياد سر كلاس چند دقيقه بيش تر طول مي كشه! از ميز و نيمكت متنفرم . . . دوست دارم روي نيمكت بشينم نه پشتش . . . اگه يه روز يه معلمي مريض بشه و نياد سر كلاس انقدر دعا به جونش مي كنم كه . . . خوب ميشه فرداش مياد! چرا دعا فقط آدمارو خوب مي كنه؟!

 تيك تيك تيك تيك

 زيييييييييينگ

 زنگ خونه خورد . . . متنفرم از اون معلماي وظيفه شناسي كه با صداي زنگ گچ و پرت نمي كنن و جلوتر از بچه ها نمي پرن بيرون كلاس! عاشق اون معلم دزديم كه 5 دقيقه آخر كلاس رو استراحت ميده . . .

ديگه از زنگ خونه هم خوشحال نمي شم . . . ديگه نمي تونم بدوم خونه كارتون ببينم . . . تو اتاقم ميز تحرير انتظارمو مي كشه . . . با برگه هاي كپي شده ي طرح درس دبيرا كه چسبيده به ديوار! ديگه دفترچه يادداشت ندارم توش مشقامو نوشته باشم

 زيييييييييينگ

 اين صداي زنگ ساعته . . . ديگه نمي تونم تا لحظه آخر قبل از اينكه زنگ مدرسه بخوره بخوابم . . . بايد 2 ساعت زودتر بيدار شم درس بخونم . . .

از رنگ ماژيك علامت زن متنفرم! ديگه مثل قبلا ها وقتي 20 مي گيرم مامانم با اون ماژيك ها زيرشو امضا نمي كنه! رنگ ماژيك يعني . . . مهمه . . . نكته كنكوري . . . تو امتحان مياد . . . بخونش!

 وقتي وارد كلاس ميشم دنبال دوستم نمي گردم !‌ اولين كاري كه مي كنم دنبال ماشين اون معلمي مي گردم كه زنگ اول باهاش كلاس داريم! . . . نيومده؟ . . . ايول نيومده . . . ! بوووووووووووووووووووووووووووووووق . . . بچه برو كنار بذار پارك كنم!

نفرين بر دهاني كه چشم مي زند . . . اومد!

 زيييييييييينگ

 چه صداي گوشخراشي . . .

همه ميگن افتان و خيزان زندگي . . . ما كه فقط افتانشو داريم مي بينيم!

همه ميگن برابري شانس و بدشانسي . . . ما كه تو صفحه مختصات زندگي فقط بردار بد شانسي ديديم!

همه ميگن احساس خوشبختي در لحظه . . . ما كه زندگيمون تشكيل شده از يه سري لحظات شبيه به هم!

همه ميگن تجربه لذت بردن از زندگي در هر نفس . . . ما كه به تعداد نفسايي كه ازش لذت برديم نفسمون بريده!

 

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22:24 توسط ليدا | tempfa.com

 

مي بيني چه دنيايي شده؟!

همه از آدم توقع دارن! هر كس يه جور توقع داره ولي در نهايت هركس به فكر خودشه!

هركس مي خواد بقيه اون طوري كه اون دوست داره رفتار كنن! چون آدما طوري شدن كه فكر مي كنن فقط كارو عقيده و ديدگاه خودشون درسته و هركس غير ازين فكر مي كنه اشتباهه! آدما بقيه رو محكوم مي كنن چون مثه اونا فكر نمي كنن !  آدما . . .

ايناست كه باعث ميشه اگه بخواي همه رو داشته باشي مجبور بشي تظاهر كني. يعني پيش هر كس طوري رفتار كني كه اون دوست داره تا همه رو دور خودت نگه داري و به اصطلاح محبوب بشي!

تظاهر ، ريا . . .  كاري كه خيليا مي كنن. اگه كسي هم بخواد خودش باشه و دروغ نگه و تظاهر نكنه مجبوره خيلي چيزارو از دست بده و تظاهراي بقيه رو ببينه و زجر بكشه!

 اينجاست كه ميگن : ضد ارزش ها ارزش شده!

اينجاست كه آدم به حال خيليا تاسف مي خوره ! بعضي وقتا خودمم به حال خودم تاسف مي خورم چون مجبورم گاهي تظاهر كنم! امروزه هر كس يه نقاب روي صورتش داره! بعضيا واسه بقيه فيلم بازي ميكنن و بعضيا هم . . .  واسه خودشون! كه عذاب آورترين حالت همينه كه آدم واسه خودش فيلم بازي كنه! اونوقته كه ديگه همه چيز تو وجود آدم بهم مي ريزه!

يه وقتايي تو زندگي لازمه يكي بياد و يه چك محكم بزنه تو صورتت تا بفهمي كجاي كاري و از خواب بياي بيرون

يه وقتايي . . .

خسته شدم! از دروغ و ريا و ظاهر سازي خسته شدم! ديگه تمام خطوط قرمز از بين رفتن! ديگه آدما دارن به جايي مي رسن كه هيچ مرز و محدوده اي واسه خودشون ندارن! براشون ديگه هيچي ارزش نداره! اونوقته كه بايد ترسيد. چون كسي كه هيچي براش مهم نيست و ار هيچي هم نمي ترسه و اغلب چيزي هم براي از دست دادن نداره ، هر كاري انجام ميده!

به نظر من بهشت و جهنم هم واسه همينه. واسه اينكه آدما بالاخره ته تهش از يه چيزي بترسن ! ولي تو دنياي امروز . . .

حالا ديگه نه دوست معلومه نه دشمن!

 به قول سهراب :

 كاش آدم ها دانه هاي دلشان پيدا بود!

 واقعا اي كاش آدم زودتر مي فهميد اطرافيانش چه جورين! باطنشون چه جوريه؟ نه اينكه اول از پشت ازشون خنجر بخوره و بعد بفهمه كه تموم اين مدت چي فكر مي كرده و چي بوده . . . !

شايد توقع من از آدما زياده . . . نمي دونم!

ولي . . .

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:19 توسط ليدا | tempfa.com